نگاهی به فیلم روح نگارنده، به کارگردانی رومن پولانسکی The Ghost Writer

«روح نگارنده»، فیلمی است محصول سال 2010 ، ساخته کارگردان خبرساز و پرآوازه سینما، رومن پولانسکی، و بر اساس کتاب «روح»، نوشته رابرت هریس، که این دو با کمک هم فیلمنامه را تدوین کرده‌اند. این فیلم پس از اکران، از سوی اهالی سینما با فیلم «جزیره شاتر» اسکورسیزی، مورد مقایسه قرار گرفته و تحسین بیشتر منتقدان را نیز برانگیخت.

روح نگارنده، اصطلاحی است که اشاره دارد به کسی که استخدام می‌شود تا بجای شخص دیگری و به اسم او، به نوشتن آثار او و بیشتر خاطرات یا زندگینامه، بپردازد ولی نامی از او برده نمی‌شود و نویسنده، خود شخص صاحب کتاب معرفی می‌شود و از نویسنده پنهانی، تعبیر به روح شخص صاحب کتاب می‌شود. از این جهت، این اصطلاح بیشتر معرف یک شغل است.

در اولین تصاویری که فیلم با آن آغاز می‌شود، درست مثل فیلم جزیره شاتر اسکورسیزی، یک کشتی با رنگی سرد در هوائی تاریک و بارانی دیده می‌شود که در ادامه نیز بافت اصلی جو حاکم بر فیلم است؛ سپس ماشینی دیده می‌شود که در وسط مسیر، روی کشتی گذرگاه آبی، پارک شده و راننده‌ای ندارد. پس از آن چند پلیس را می‌بینیم که آن ماشین را از سر راه برداشته و آنرا بررسی می‌کنند. و لحظه‌ای بعد جسدی را در کنار ساحل می‌بینیم که امواج دریا آنرا به سمت ساحل می‌راند؛ و صدای امواج که حس مشمئز کننده و سردی حاصل از دیدن جسد را بیشتر می‌کند. این تصاویر اولیه که در چند سکانس کوتاه، طی اولین دقایق فیلم نمایش داده می‌شود، داستان کوتاهی است که بیننده بسادگی و یا با اندکی تأمل، به رابطه بین این سکانسها و داستان آنها پی می‌برد. سردی و پوچ نمائی حاصل از دیدن این تصاویر، هر بیننده‌ای را فرا می‌گیرد و البته ما را ترغیب می‌کند تا به رابطه‌های ناگفته مابین صحنه‌ها، آدمها و رویدادها توجه کنیم. درست در همین جاست که بیننده همچون کبوتری، صید دانه دام فیلم و کارگردان آن شده و درگیر داستان فیلم می‌شود. پیچیدگی فیلم بتدریج بیشتر می‌شود و آرام آرام، ما را با خود همراه می‌کند.

نبوغ پولانسکی در انتخاب صحیح صحنه‌ها و مهارتش در داستان‌گوئی، از همین جا برای ما آشکار می‌شود. او با جریانی روان، و ریتمی مناسب و یکنواخت، از همه عناصر ممکن از جمله، صحنه‌های خلوت، فصل سرما، دکوراسیون داخلی، وزش باد در چهره آدمها (چنان که گوئی گرد مرگ با خود می‌پراکند) و ... بخوبی استفاده می‌کند و بافتی سرد، مرموز، تردیدآمیز و پارانویائی پدید می‌آورد؛ بطوریکه کاراکترهائی که در این بافت خلق می‌شوند، مورد قضاوت منفی و گاهاً تنفر هر بیننده‌ای قرار می‌گیرند. از دیگر نکات جالب توجه در این فیلم آن است که تا پایان، نام کاراکتر نویسنده بیان نمی‌شود و فقط در چند سکانس از او با نام «گوست» (بمعنی روح) اسم برده می‌شود و این کار بطوری انجام شده که بیننده کمتر متوجه آن می‌شود و ناخودآگاه به جو سرد و مرموز فیلم کمک می‌کند.

نویسنده‌ای گمنام (اوان مک‌گرگور) استخدام می‌شود تا نوشتن زندگینامه آدام لنگ (پیرس بروزنان) که قبلا نخست وزیر انگستان بوده را بعهده بگیرد. او برای این کار به محل اقامت لنگ که فصل زمستان را در جزیره‌ای می‌گذراند می‌رود. او در حین نوشتن زندگینامه لنگ به اطلاعاتی پی می‌برد که زندگی او را به خطر می‌اندازد ... .

فیلم روح نگارنده فیلم خوش ساختی است و با دقت بسیار زیادی ساخته شده. من قصد ندارم به داستان فیلم بپردازم. فقط به ذکر دو چیز بسنده می‌کنم.

اول آنکه همانطور که بسیاری از منتقدان آنرا با فیلم جزیره شاتر اسکورسیزی مقایسه کرده‌اند، چند نکته را در این مورد یادآوری می‌کنم. فکر می‌کنم یک از دلایلی که موجب شده تا این فیلم نظر مثبت بیشتر منتقدان را با خود همراه کند همین همزمانی با جزیره شاتر باشد زیرا این فیلمها در ژانر مشابهی قرار دارند. شاید اگر این همزمانی اتفاق نمی‌افتاد، منتقدان با دقت بیشتری روح نگارنده را نقد می‌کردند. نارضایتی و البته برآورده نشدن توقعات آنها از کار کارگردانی همچون اسکورسیزی، یکی از دلایلی است که فیلم پولانسکی، مورد اقبال منتقدان قرار گرفته. از این گذشته با توجه به گفته خود پولانسکی که تنها دلیل خوب بودن فیلمها را کارگردان می‌داند، به این اشاره می‌کنم که کارگردان جزیره شاتر محافظه‌کارتر از کارگردان روح نگارنده است. این نکته بر کسی پوشیده نیست. پولانسکی فردی معترض و بی‌مهاباتر است.

دومین مورد، رابطه بین کاراکتر گوست و افراد دیگر است. رابطه او با مردان یک الگوی ثابت دارد: همه از یک موضع قدرت با او برخورد می‌کنند و او ناچار از اطاعت است. رابطه او با زنان نیز الگوئی ثابت دارد و به شکلی است که گوئی محرم اسرار آنهاست و زنان در مقایسه با دیگر مردان با او راحتترند و دلیل این امر چندان معلوم نیست. حتی در رابطه گوست با روث، همسر لنگ، چنین نشان داده می‌شود که او تنها به خواسته روث وارد رابطه نامشروع می‌شود. او حتی در حد تعارف هم مقاومتی نمی‌کند تا با زنی متأهل، عشقبازی نکند. اگر پولانسکی می‌خواهد طوری نشان دهد که این زنها هستند که او را می‌خواهند این می‌تواند استفاده از مکانیسم دفاعی فرافکنی باشد.

آنچه در این فیلم در حاشیه قرار گرفته و کمتر به آن توجه می‌شود عواقب ناخوشایند جنگهاست. در میان معترضانی که در فیلم هستند پدری را می‌بینیم که فرزندش در جنگ کشته شده و او آدام لنگ را مسئول این اتفاق می‌داند. در داستانهای اسطوره‌ای که در حافظه تاریخی هر کشوری نمونه‌هائی از آنها یافت می‌شود گهگاهی به داستانهائی برمی‌خوریم که در آن انسانهائی مظلوم بدلیل قدرت‌طلبی فرد یا افرادی معدود به کام مرگ فرستاده می‌شوند. در داستانهای کهن شاهنامه می‌خوانیم که در زمان سلطنت ضحاک ماردوش، مردم با بی‌میلی، عزیزانشان را برای آنکه قربانی و غذای مارهای ضحاک شوند به درگاه او می‌فرستادند. در افسانه‌های یونان باستان نیز زمانی که آتن مجبور بود به پادشاه کرت باج دهد، مردم آتن با بی‌میلی، فرزندانشان را برای آنکه قربانی و خوراک هیولائی بنام مینوتور شوند به پادشاه کرت تسلیم می‌کردند. و اکنون در روزگار ما نیز همچنان همان داستان تکرار می‌شود و مردم کشورهائی که وارد جنگ می‌شوند مجبورند فرزندانی را که ثمره زندگی‌شان است بعنوان سرباز به جنگی ناخواسته بفرستند. که البته این تنها یکی از عواقب وخیم جنگهاست. شاید اگر پولانسکی عواقب دلخراش و ناخوشایندی را که مردم کشورهای درگیر جنگ، متحمل می‌شوند، بیشتر نمایش می‌داد، منتقدانش کمتر او را به انتقامجوئی متهم می‌کردند.

نویسنده: آرش اقدم

 

/ 0 نظر / 101 بازدید